![]() |
![]() |
|
| تکالیف |
|
گفتمش دل میخری؟؟
پرسید چند؟ گفتکش دل مال تو تنها بخند. خنده ها کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود .......!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 3:36 توسط نغمه |
|
|
میدونی وقتی خدا می خواست بدرقم کنه چی گفت؟
گفت :جایی میری که مردمی داره که میشکننت. نکنه غصه بخوری . من همیشه باهاتم تو تنهانیستی . تو کوله بارت عشق میزام تا بگذری. قلب میزارم تا جا بدی. اشک میدم تا همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:10 توسط نغمه |
|
|
مروارید
صدفی به صدف همجوارش گفت:(( من در درون خویش دردی بسیار بزرگ دارم و آن چیزی سنگین و مدور است که از دستش همواره در رنج و عذابم .)) صدف دیگر با تکبر و احساس برتری گفت :(( از آسمانها و دریاها سپاسگزارم که هیچ دردی در درونم احساس نمیکنم و از درون و بیرون (ظاهر و باطن ) خوب و سلامتم . در آن هنگام خرچنگی آبی که از کنار آنها می گذشت صدای صدفها را که با هم سخن میگفتند شنید و به صدفی که میگفت در ظاهر و باطن شاد و سالم است گفت: (( آری! تو سلامت و سرخوشی اما دردی که صدف همسایه ات در درون خویش دارد همان مرواریدی است که بینهایت زیباست )) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 19:43 توسط نغمه |
|
|
مادرم میگفت:
عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب. حال هزار شب پشیمانم که چرا یک شب عاشق نشدم ......؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:14 توسط نغمه |
|
|
وقتی نگاه عاشقانه ی کسی با توست
میبینی اما دلت بسته به مهر دیگریست بی اعتنا میگذری و عاشقانه به کسی مینگری که دلش با دگریست... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:52 توسط نغمه |
|
|
ای دو چشمانت چمن زاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی پنداشتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:55 توسط نغمه |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 3:7 توسط نغمه |
|
|
به چه میخندی؟؟؟؟؟؟؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟؟؟؟؟ به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه میخندی تو ؟؟؟؟؟؟ به نگاهم که چه مستانه تو را بارو کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟ به چه میخندی تو ؟ به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟ خندا دار است ...!؟ بخند ............ ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 2:5 توسط نغمه |
|
|
تو آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد
دیگه هیچ ابری وجود نداره پس هر وقت آسمون دلت ابری بود با دنیا نجنگ فقط اوج بگیر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:22 توسط نغمه |
|
|
زندگی چیزی نیست
که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود . زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:36 توسط نغمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|